تبليغاتX
سرشت

 

 

 

 

 

گفته هایی از برتراندراسل:

 

وقتی که از تلف کردن آن لذت می بری ، وقت تلف شده نیست.

 

در میان تمام انواع احتیاط ، احتیاط در عشق جایز نیست. پس عشق خود را ابراز دار. به خاطر عشق از اوج آسمانها به زمین بیا و رنج بکش تا به عشقت برسی .

 

اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود.

 

ترس از عشق ترس از زندگی است. آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند.

 

 

 

 

 

 

 
 
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 21 تیر1385 و ساعت 9:25 |
 

*یادت باشد تو فقیر نیستی ، تو از آن همه هستی و هستی همه از آن تو.

 

*عشق به هستی نور خداست ،چشم هایت را باز کن تا به روشنایی برسی

 

*به صدای قلبت گوش کن ، به تو راست می گوید.

 

*هنگامی که از چیزی فرار می کنیم سایه وار به دنبالمان می آید. اما وقتی می ایستیم و مسئله ای را می نگریم، آن مسئله نیز در جا می زند و به ما نگاه می کند. و زمانی که به سوی مشکلی هجوم می بریم، مشکلات می گریزند و ما به رهایی میرسیم.

 

 

*چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟پيله ات را بگشا تو به اندازه يك پروانه زيبايي

 

 

 

***********************************************************

**********************

 

 

عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق

 چیزی نخواسته ام.

 

 

عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد  ، استعدادهای  نهفته

 مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی و خودبینی می راند. دنیای دیگری را حس می کنم . در

 عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم.

 

 

به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با  بی اعتنایی مینگرم

 و ابعاد دیگری را می یابم . به خاطر عشق است که  دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را میپرستم.

 به خاطـــر عشق است کـه خـــدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیـــات و هستی خود را تقدیمش می کنم.

 

 

برگرفته از کتاب « خدا بود و دیگر هیچ نبود »

دکتر چمران

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 13 تیر1385 و ساعت 15:10 |

 

 

 

 

 پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

خلیل جبران


 



 

Love is the best thing in the world
And the thing that lives longest

Love is something to share with a wonderful person
And once it's there, you've got to make it last
Love isn't something to be taken for granted
It's something to be nurtured
And cared for and caressed
Love can last forever
If you want it to
Love isn't tough and tentative
It's wonderful and gentle and tender
Love is mysterious
But it asks that you keep no secrets
Love is blind
But it asks that you see how happy it can make you
Love is more like a flower than a tree
The wrong things can hurt it so easily
But the right things can make it more beautiful
Than anything else your life has ever know
Love is something to be treated
As the best of blessings
And as your own little miracle
That will keep coming true
As long as you want it to
~ Author Unknown
 

Interview with God

I  dreamed i had an interview with God.
"So you would like to interview with me?" God asked.
"If you have the time" i said.
God smiled: "My time is eternity...what questions do you have in mind for me?"
"What surprises you most about  mankind?"
God answerd:

 "That they  get tired with childhood, they rush to grow up,

 and then long to be children again."


"And they lose their health to make money and then lose their money to restore their health."
"That by thinking anxiously about the future. They forget the present.
such  that they live in neither the present nor the future."
"That they  live as if  they   will never die. and die as thought they  have never  lived."
God`s hands took mine and  we were  silent for a  while.
And  then  i  asked: "As  a parent what are some  of the  life`s  lessons you  want your  children  to learn?"
"To learn they can not make anyone love them."
God  said: "All they can do is let themselves  be  loved."
"To learn that it  is not good to compare themselves to others."
"To learn that is only takes a  few secounds to open profound wounds in  their heart that we   love   and it can take many years to  health them."
"Tto learn that a  rich person  is  not the   one who   has  the  most
but  is one who needs the least."
"To learn that  there   are people who love  them;
but simply  do  not yet know how  to expreas or  shoe their  feelings."
"To learn that two people  can look at  the same  thing  and see  it differently."
"To learn that it  is not enought  that they  forgive  one anothers
but  they must also forgive themselves."
"Thank  you for  your  time." i  said humbly.
"Is  there anything  else you`d  like your children to know?"
God smiled and said:
"Just know that i`m here always."

 

گفتگو با خدا

در رؤياهايم  ديدم كه با خدا گفتگو  مي كنم.

خدا پرسيد: پس  تو مي خواهي  با من  گفتگو كني؟

من در پاسخ گفتم: اگر وقت  داريد.

خدا  خنديد: وقت من بي نهايت است.

در ذهنت چيست كه مي خواهي از من  بپرسي؟

پرسيدم : چه  چيز بشر شما را   سخت متعجب  مي سازد؟

خدا پاسخ داد: كودكيشان، اينكه آنها از كودكي شان  خسته مي شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند، بعد دوباره پس از  مدتها آرزو مي كنند  كه كودك باشند، اينكه آنها سلامتي   خود  را  ا ز دست  مي  دهند تا پول به   دست آورند و بعد پولشان را از دست  مي دهند  تا دوباره سلامتي  خود را به دست  بياورند، اينكه با اضطراب به آينده مي  نگرند و  حال را فراموش  مي كنند و بنابراين نه در  حال زندگي  مي  كنند و نه  در آينده، اينكه آنها به  گونه اي زندگي مي   كنند  كه گويي هرگز نمي  ميرندو به  گونه اي  مي ميرند كه  گويي  هرگز زندگي  نكرده اند.

دست هاي خدا دستانم را گرفت.

براي مدتي سكوت كرديم.

و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟

او گفت: بياموزند كه آنها نمي  توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه كاري  كه مي  توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه  خودشان دوست داشته باشند، بياموزند  كه  درست  نيست  كه  خودشان را با  ديگران  مقايسه  كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان كه دوستشان داريم ايجاد  كنيم اما  سالها طول مي  كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم، بياموزند كه ثروتمند  كسي  نيست  كه بيشترين  ها را دارد كسي  است كه به  كمترين ها نياز دارد، بياموزند  كه انسانهايي  هستند كه آنها را دوست دارند فقط  نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك  نقطه نگاه كنند اما آن را متفاوت ببينند، بياموزند كه كافي  نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند بلكه آنها  بايد خود را نيز ببخشند.

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر  اين گفتگو متشكرم. آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم؛ هميشه.

ریتا استریکلند

Solitude can be full of blessing,

because in the silence of the inner being, one finds God.

تنهایی سرشار از موهبت است، زیرا در سکوت درون، خدا را خواهی یافت.

 

 اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن  تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد

 

................................................. 

And ever has it been that love knows not its own depth until the hour of separation

 

و همواره این گونه است که عشق ژرفای خود را تا لحظه جدایی در نمی یابد.

 

خلیل جبران

   

  ***********************************************************************

 

 

 If  I could be like misty roses

I ‘d love you much ; you are too lovely to leave alone

 

اگر می شد

به لطافت گل سرخی ژاله بار باشم،

دیوانه وار

عاشقت بودم .

خواستنی تر از آنی که تنها بمانی.

 

تام مک گراث

************************************

 

Will you accept a heart that loves but never yields? And burns, but Never melts

آیا قلبی را که عشق می ورزد، اما رام نمی شود،

و می سوزد ، اما هرگز نرم نمی شود،

می پذیری؟

 

خلیل جبران

 

********************************

 

Say over againand yet once again

That thou dost love me. Thought the word repeated

Should seem " a cuckoo song" - as thou dost treat it

Remember, never to the hill or plain,vally and wood, without her cuckoo strain

Comes the fresh spring in all her green completed

 

 

باز هم بگو و دوباره بگو،

که به من عشق می ورزی

و تکرار این واژه باید چون

آوای فاخته درآید

به یاد داشته باش ، که بدون آوای مداوم فاخته

بهار هرگز با همه ی سبزی اش به کوه و دشت ،

دره  و جنگل ، پا نمی گذارد.

 

 

الیزابت برت برونینگ

 

*******************************

 

Tho near the gates of Paradise, gladly I ‘d turn away

Just to hear you say, “I  love you!” . Some times, some where , some day

 

 

حتی در آستانه دروازه های بهشت ،

از فرط شادی روی بر می گردانم،

چون بشنوم که می گویی

"دوستت دارم"

وقتی ، جایی ، روزی.

ریدا جانسون یونگ

 

***************************************************

 

The twinkle in your lovelit eyes sets my heart aglow

Inflames my soul with happiness, because I love you so

 

 بارقه رقص چشمان فریبایت

قلبم را بر می افروزد

جانم در اوج نشاط

بر انگیخته می شود

چرا که من هم به تو عشق می ورزم.

دوروتی ماکسول

 

*************************************** 

 

 

 

Looking back on all that we ‘ve shared and all that is yet to come, I realized that nothing life may offer me could make me happier than a future filled with loving

 

نگاه کن

به آنچه پیش تر داشته ایم و همه آنچه اکنون داریم،

باور دارم، هر آنچه زندگی به من ارزانی دارد نمی تواند خوشحال کننده تر از آینده ای باشد که مملو از عشق ورزیدن به توست.

 

 

 

 


            

 

+

 چقدر عجيب كه:

 

       - تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمیاره!

       - تا فرياد نزني كسي به طرفت بر نمي گرده

       - تا گريه نكني كسي نوازشت نمی کنه

       - تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمياد ...

 

                     و تا نمیری کسی تو رو نمی بخشه!!!!!!!!

 

 

 

 

 

من پروردگار هستم و امروز به همه مشكلات تو رسيدگي مي كنم. به ياد داشته باش كه من هيچ نيازي به تو ندارم. چنانچه زندگي تو را در موقعيتي قرار داد كه در توان تو نبود، پس هيچ كوششي براي حل آن نكن. فقط آن را به من واگذار كن و در صندوق! نامه اي به خداوند بيانداز!!

گره همه آن مشكلات باز خواهد شد، البته در مجراي زماني من. زماني كه آن را به صندوق انداختي با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمركز نكن. در عوض، به همه چيز هاي خوبي كه داري فكر كن. چيزهايي كه موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند.

چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زنگي مي كنند كه حتي داشتن اتوموبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند.

چنان چه يك روز كاري را سپري كردي، به كسي فكر كن چه چند سال است بيكار است.

چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به كسي فكر كن كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است.

اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست.

اگر اتوموبيلت در وسط جاده خراب شد و تو كيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فكر كن كه معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده روي.

چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد.

اگر دچار ضرر و زيان شدي و با خود فكر كردي كه اين چه زندگي اي است، از خودت برس كه هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟

شكر گذار باش زيرا افرادي در اين كره خاكي زيسته اند كه حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند.

اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش كه:

«ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي»

 

به نظر می رسد به کارگیری تجارب گذشته،به عنوان مرجعی برای قضاوت حال طبیعی است. این امر سبب می شود که زمان حال را تیره رنگ و آشفته ببینیم. شبیه سازی همیشه رضایت نمی آفریندبلکه ادراک و شناخت ما را از کسانی که با آنها دارای روابطی نزدیک هستیم تیره می سازد. اگر میخواهیم همسر، رئیس  یا همکاران خود را چنانچه واقعا هستند ببینیم، باید آنها را اکنون ببینیم و دریابیم که گذشته آنها و ما هیچ گونه ارزشی در زمان حال ندارد.

هر لحظه را تولدی تازه دانستن یعنی نگریستن به حال بدون قضاوت .

چنین نگرشی دیگران و خود ما را از همه اشتباهات گذشته رها می سازد و به ما اجازه می دهد که با آزادی،  نفس کشیم  ومعجزه عشق را با سهیم شدن این رهایی دو جانبه تجربه کنیم، آنگاه لحظه بهبود و شفا را که عشق در آن همیشه و تا ابد حضور دارد احساس خواهیم کرد.

 

علاقه ما به کنترل و پیش بینی است که ما را به تجارب دردآلود و گناه آمیز گذشته بسته نگاه می دارد. گناه وترس که ساخته ذهن ما هستند، ما را برمی انگیزند تا به ادامه گذشته در حال اعتقاد داشته باشیم. اگر احساس کنیم کسی ما را درگذشته نپذیرفته، مورد انتقاد قرار داده و یا با ما بدرفتاری کرده است،آن شخص را مهاجم می پنداریم . این ترس ما را تقویت می کند و ما می کوشیم تا تهاجم او را پاسخ دهیم. رها کردن گذشته به معنای شکایت نکردن از هیچ کس حتی خودمان است. رها کردن گذشته یعنی نگاه نداشتن غصه، و پذیرفتن کامل افراد بدون استثنا، یعنی اشتیاق به دیدن نور در دیگران و نه سایه آنها.

 

آرامش داشتن یعنی مستقیم نگریستن به لحظه حال . این بدان معناست که نگران نیستیم عشق چگونه آینده ما را تعیین می کند، دلواپس آنچه در گذشته گفتیم و انجام دادیم نیستیم و حتی اگر کسی به اشتباه با ما بد رفتاری کرده است برایمان اهمیت ندارد.

خرسندی کامل از این لحظه، حالت بسیارقدرتمند ذهن است که می تواند روابط را بهبود بخشد و آرامشی غیر قابل وصف را گسترش دهد.

 
احترام گذاردن به کسی که مقامی والا تر دارد، آسان است. متبرک کسی است
که به تمامی کسانــی که با آن ها روبــرو می شود احترام می گذارد؛ زیرا هر
کس تمثالی از وجود آن یگانه ی هستی است.
 
 
دست هایی که یاری می رسانند مقــدس تر از دست هایی هستند که دانه های
تسبیح را می گردانند.
 
 
چگونگی سپری کردن اوقات بیـکاری هر کس معیار مناسبی برای شناختــن
اوست.
 
 
آیا خدا کار ما را می خواهد یا عشــق ما را؟ خـدا می خواهد که ما با عشــق
برای او کار کنیم.
 
 
چگونه ممکن است کسی را دوست داشت و در عین حال به او آسیب رساند؟
آن کس که در قلب خودعشق داشته باشد، قادر به آسیب رساندن نخواهد بود.
 
 
هـر چه را که به دنیـای بیـرون بدهیم به صورت چندیـن برابر به خود ما بـاز
می گردد. پس مراقب باشیم چه چیزی را منتشر می کنیم.
 
 
 
مراقب خیا ل ها و آرزوها یـت باش چرا که قدرتـی جـادویی دارند . آنچه که
 امروز خیا ل می کنید فردای شما را رقم می زند.
 
 
بهترین زیور فروتنی ا ست؛ غنی ترین ثروت خـرد؛ قدرتمنـــد ترین سـلاح
شکیبــایی؛ بهترین امنیت ایمان؛ ومؤثرترین دارو خنده ا ست.
 
 
هرگــز بار نگرانی و تشویش یک لحظه را به لحظه ی دیگر منتقـل نکنید
همه را فراموش کنید تا آسوده خاطر باشید.
 
 
دنیا هیچ نقصی ندارد . نقصی که در دیگــران  می بینیم ناشی از نگــرش
معیوب ما ست.
+
HydroForum® GroupHydroForum® GroupHydroForum® Group
 
 
 All religions are paths but the paths are not God
همه ی ادیان راه رسیدن به خدا هستند، اما خود خدا نیستند
 
God is that, the greater than which cannot be conectived
خداوند از هر آنچه غیر قابل درک، بزرگتر است
 
Love is the highest gift of God
عشق والاترین هدیه ی خداوند است
 
Abstaining from luxuries is the way to God
پرهیز از تجملات، راهی است به سوی خدا
 
By practising God's rememberance
your inner being will be illuminated little by little
and you'll achieve some measure of detachment from the world
با یاد آوردن خداوند، درونت به تدریج روشن می شود
و به مراتب از عدم دلبستگی به دنیا خواهی رسید
 
God is the East and the West
and wherever you turn, there is God's face
خدا شرق است و غرب است
به هر طرف رو کنی، رو در روی خدا خواهی بود
 
The prayer most acceptable to
God comes from a thankful heart
دعایی که بیش از همه مورد پذیرش خداوند است
دعایی است که از دل شاکر برخیزد
 
Sooner or later you have to seek God. Why not now
دیر یا زود باید به دنبال خدا بگردی، چرا حالا نه؟
 
whoever wants to find God will find a way to Him
هر کسی خدا را بجوید، راهی به سوی او خواهد یافت
 
 
 
Sleep in peace, God is awake
با خیال راحت بخواب، خدا بیدار است
 
 
+

You look into my eyes and my soul smiles

Because I feel warm, and secure and

Happy

You are near me and my world is complete

به چشمانم می نگری و

روحم می خندد،

گرما ، امنیت و شادی را حس می کنم.

نزدیک منی و

دنیای من هیچ کم ندارد...

سوزان ال استرانگ

**********************************************************************


Stand before my eyes,and let thy glance

Tough my songs into a flame

stand in my lonely evening where my heart

watches alone

Fill her cup of solitude, and let me feel in

me the infinity of thy love

پیش چشمانم بایست ، و بگذار تا نگاه تو آوازهای مرا

چون شعله ای در برگیرند.

با غروب تنهایی من باش، جایی که دلم تنها می نگرد.

جام تنهایی دلم را پر کن ، و بگذار تا در درونم

بی پایانی عشق تو را احساس کنم.

رابین درانات تاگور

**********************************************************************

 

If I had two lives

one I 'd give you

The other I'd give up for you

اگر دو جان داشتم ،

یکی را به تو می بخشیدم

و دیگری را برایت فدا می کردم.

 

*********************************************************************

+
 

 

 

سال نو مبارک

 

flow011.jpg (86558 Byte) flower closeup blume

 

***********************************************

If thou must love me

Let it be for naught

Except for love’s sake only

 

That evermore

 

Thou mayst love on , through love’s eternity

اگر باید مرا دوست بداری

بگذار تا برای هیچ چیز جز عشق نباشد ،

به من عشق بورز به خاطر عشق

آنچه همیشگی است

باید عاشق باشی به خاطر عشق.

 

الیزابت برت بارونینگ

 

*******************************************************

*********

 

+
این لحظه دارای هر آنچه لازم است هستیم. بنابراین می توانیم به آنچه روی می دهد اعتماد کنیم. زیرا زمانی خواهد رسید که دیگر "اکنون" نیست. ما معشوق هستیم  اما اگر ذهن خود را بر چیزی غیر از "حال" متمرکز سازیم نمی توانیم این عشق را احساس کنیم. ما باید مشتاق باشیم که در دستان گشوده عشق آرام گیریم و نگران هیچ چیز نباشیم.

 

 

شخصی در خواب دیده بود که زندگی اش چون ساحل دریا بود. روی ساحل دو جای پا دیده می شد یکی از آنها مال خود او بود و دیگری متعلق به خدا بود. در مواقع مشکلات و رنجها  فقط یکی از دو جای پا وجود داشت. مرد از خدا پرسید :" خدایا چرا مرا در اوقات تلخی و رنج تنها گذاشتی ؟" و پاسخ شنید" در اوقات خوشی با تو گام برداشتم و در هنگام سختی ترا در آغوش گرفتم."

 

+

قسمت نفساني ذهن ما همانند پرده اي از ترس و گناه است كه عشق را پوشانده است. مي توان ياد گرفت كه ذهن را هدايت كرد تا پرده را كنار زده  و فروغ عشق ( كه هميشه درآنجا حضور داشته است وحقيقت ذهن ماست) متجلي شود.

كاركرد ذهن ما به گونه اي است كه گويا تقسيم شده است. يك قسمت آن توسط خودخواهي ( نفس) ما هدايت مي شود و قسمت ديگر توسط عشق.  بيشتر اوقات توجه ذهن ما به اين هدايت كننده كاذب معطوف است. اين همان نفس  و يا نام ديگر آن ترس است.

آنچه ما تجربه مي كنيم در واقع وضعيت ذهن ماست كه مانند يك فيلم بر پرده اي به نام دنياي بيرون افكنده شده است. نفس فقط فيلم هاي جنگ وآشفتگي را كارگرداني مي كند و با تغيير چهره آنها نشان مي دهد كه اينها تجسم واقعيت خيالات ما بوده اند. در حالي كه كارگردان حقيقي ما يعني عشق، توهم و فريب را طرح نمي افكند بلكه فقط حقيقت را گسترش مي دهد. عشق فيلم هايي را كارگرداني مي كند كه وحدت آفرين هستند. ذهن كه نامحدود است از قدرت تصميم گيري در همه موارد برخوردار است و مي تواند فيلم و هر چيز درباره آن را در هر زمان دگرگون كند.

 

با انتخاب آرامش ذهن به عنوان يگانه هدفمان بخشش يگانه وظيفه ما خواهد بود. بخشش وسيله است كه براي تصحيح تصورات نادرست وياري رساندن به رها كردن ترس بكار مي رود.

 

 

 

 

نخستين گام ما براي تربيت دوباره ذهن تعيين آرامش ذهن به عنوان يگانه هدف است. بدين معنا كه خود را بخشنده تصور كنيم نه خودخواه. گام دوم بخشش است.

 

سکوت چقدر لذت بخشه!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

*************************************************************

 

بسياري از ما هنگامي كه در كوشش براي عشق ورزيدن به ديگران به عنوان نخستين گام موفق نمي شويم مايوس مي شويم. در سايه ارزش ها وتجربه هاي پريشان گذشته بنظرميرسد  برخي از افراد غير قابل دوست داشتن هستند. بخاطر ادراك و شناخت نادرست ما از رفتار آنها ، عشق ورزيدن به آنها دشوار است.

اگر آرامش ذهن را يگانه هدف خود بدانيم آنگاه مي توانيم دومين گام – يعني بخشش – را برداريم و ديگران را (بعنوان گستره اي از عشق) وحشت زده و نيازمند كمك(كمكي درقالب عشق) بدانيم. با اين تفكر جديد عشق ورزيدن و پذيرفتن ديگران آسانتر مي شود. و بنابراين احساس كردن آرامش درون در آن لحظه ميسر مي شود.

 

 

 

اگرچه ما می خواهیم آرامش درون را تجربه کنیم ، اما اکثرا هنوز چیزی را می جوییم و هیچ گاه آن را نمی یابیم. هنوز می کوشیم اوضاع را کنترل و پیش بینی کنیم و بنابراین احساس انزوا، تنهایی، ناخرسندی، جدایی، بی کسی و محرومیت از عشق می کنیم. به نظر می رسد هیچ گاه آنچه را میخواهیم کسب نمی کنیم و رضایت های ما کاملا موقت هستند. حتی رابطه ما با افراد بسیار نزدیکمان، از نوع عشق – نفرت است. در این نوع رابطه احساس می کنیم لازم است از کسی چیزی بگیریم. وقتی آن چیز را گرفتیم، به او عشق می ورزیم در غیر این صورت از او متنفر می شویم. بسیاری از ما می بینیم حتی پس از بدست آوردن همه چیزهایی که می خواستیم یعنی شغل، خانه، خانواده، پول و... هنوز نوعی پوچی در درون خود احساس می کنیم.

 

احساس خرسندی باید در درون باشد و نباید به نمادهای بیرونی موفقیت تکیه کرد. وقتی که میل داریم چیزی  را از کسی یا از دنیا بگیریم موفق نیستیم. و نتیجه آن بصورت نومیدی، درد، بیماری، و رنج تجربه می شود. بیشترما، واقعا می خواهیم که از درد، بیماری و رنج رها شویم. اما هنوز می خواهیم که  تصورات کهنه خود را نگاه داریم و این،  دلیل چرخ خوردن به دور خود و نرسیدن به مقصود است.

 

 

دنیایی که به دیده ما، جنون آمیز و آشفته به نظر می رسد، ثمره ساختار اعتقادی خود ماست که منسوخ و بیهوده است. برای اینکه دنیا را به گونه ای دیگر ببینیم، می بایست مشتاق باشیم، ساختار اعتقادات خود را تغییر دهیم، بگذاریم گذشته بلغزد و کنار رود، زمان حال را احساس کنیم و ترس را از ذهن خود بزداییم. این ادراک تغییریافته، منجر می شود دریابیم ما از یکدیگر جدا نیستیم. بلکه همیشه با هم پیوسته بوده ایم.

 

+

براي تجربه كردن احساس رهايي كامل لازم است خود را از اشتغالات گذشته – آينده رها كنيم وبخواهيم كه در "حال" زندگي كنيم. رها بودن يعني محدود نبودن به واقعيتي كه به نظر مي رسد توسط حواس مادي ما محدود شده است. رها بودن به ما فرصت مي دهد تا در عشقي كه با ديگران سهيم هستيم شركت جوييم. اما تا هنگامي كه ذهن خود را دوباره تربيت نكرده ايم وبه آن نظم مجدد نداده ايم، نمي توانيم  رها باشيم.

 در حالي كه همه ما خواستار عشق هستيم ولي قادر نيستيم آن را تجربه كنيم. ترس هاي گناه آميز ما از گذشته توانايي ما را در دادن وگرفتن عشق در لحظه حال مسدود مي كند. ترس وعشق را هرگز نمي توان دريك زمان و با هم تجربه كرد. و اين هميشه خواسته ماست كه تجربه عشق يا ترس را تعيين مي كند. با برگزيدن هميشگي عشق به جاي ترس مي توانيم طبيعت و كيفيت روابط خود را تغيير دهيم.

 

+
 

آرامش درون را با بخشيدن دنيا و همه افراد آن ميتوان تجربه كرد.بدين طريق مي توانيم همه كس حتي خودمان را بيگناه ببينيم. هر لحظه از زندگي را مي توان فرصتي براي بيداري وتولد دوباره دانست كه درآن از خاطرات مداخله گر وبي ربط گذشته و پيش بيني هاي آينده اثري نيست. در رهايي از زمان است كه مي توانيم  سرشت مهرآميز و طبيعي خود را گسترش دهيم. وقتي كه آزرده، افسرده، خشمگين يا بيمار مي شويم بايد اطمينان يابيم كه هدف  اشتباه  را برگزيده ايم و از اين رو به ترس پاسخ مي دهيم. وقتي كه ما شادي را تجربه نمي كنيم در واقع فراموش كرده ايم كه آرامش ذهن را  يگانه هدف خود بدانيم و خواسته ايم كه بيشتر دريافت كنيم تا بخشش.

با انتخاب مداوم عشق به جاي ترس مي توانيم تحولي دروني را تجربه كنيم كه ما را قادر مي سازد خود وديگران را بيشتر دوست داشته باشيم. بدين ترتيب مي توانيم عشق و شادي را كه مايه يگانگي و وحدت است دريابيم و تجربه كنيم.

 

"بخشش و عشق ورزيدن به ديگران به جاي آسيب رساندن به آنها ، اعانه يا صدقه نيست بلكه عشق ورزيدن يگانه راهي است كه مي توانم به خود عشق ورزم"

+

عشق وترس . عشق واقعيت حقيقي ماست . ترس ساخته و پرداخته ذهن ما و بنابراين غيرواقعي است.

 آنچه تجربه ميكنيم حالت ذهن ماست كه به جهان بيرون تابيده است. اگر حالت ذهن ماعشق ، آرامش و نيكي است آنگاه عشق ، آرامش و نيكي را به جهان بيرون ميتابانيم و خود آن را تجربه ميكنيم . اگر حالت ذهن ما ترديد، ترس و نگراني است، آنگاه اين حالت را به جهان بيرون منعكس مي كنيم و آن واقعيت تجربي ما خواهد بود .

آنچه از طريق حواس مادي خود دريافت ميكنيم ديدگاهي آشفته و محدود از واقعيت است. ما نمي توانيم دنياي بيرون و يا مردم را تغيير دهيم. فقط مي توانيم ادراك خود را از جهان، ديگران وخويشتن دگرگون كنيم.

+

بينش اكثر ما منحصر به يك بعد است. ما مردم را از زواياي مختلف يا به عبارتي به عنوان يك كل نمي نگريم. بلكه فقط تكه اي از وجود فرد را مي بينيم. ذهن ما آنچه را مي بيند به عنوان يك تقصير، عيب يا گناه تفسير مي كند. اكثر ما در محيطي پرورش يافته ايم كه بر انتقاد هاي سازنده تاكيد مي كند كه در واقع سيماي ديگر عيب جويي است. ارزيابي كردن ديگران و ارزيابي شدن توسط ديگران عادتي است متعلق به گذشته. نوع بدخيم آن به ترس و نوع خوش خيم آن به عشق مشروط منجر ميشود. براي دستيابي وتجربه عشق بي قيد وشرط بايد از بخش ارزيابي كننده وجود خود رها شويم. لازم است به جاي صداي اين ارزياب ،  نداي درون خود رابشنويم كه به ما و ديگران مي گويد :"من به تو كاملا و چنان كه هستي عشق مي ورزم و تو را مي پذيرم".

اگر تصميم خود را تقويت كنيم تا بخواهيم فقط يابنده عشق باشيم، تمركز بر توانايي هاي ديگران و چشم پوشي از عيب هاي آنها آسان تر مي شود. بايد اين درس را در مورد همه كس حتي خودمان به كار برد. قضاوت نكردن ديگران راه ديگري براي رها كردن ترس و احساس كردن عشق است. هر آنچه ما مي انديشيم ، مي گوييم يا انجام مي دهيم چون بوم رنگي به خود ما بازميگردد. وقتي كه به شكل انتقاد، خشم يا ساير افكار تهاجمي قضاوت ميكنيم، همه آنها به سوي خود ما باز مي گردد. وقتي كه ازقضاوت امتناع كنيم و فقط عشق را منعكس كنيم، همان به خود ما باز مي گردد.

"امروز مشتاق هستم هر كس را مي بينم يا حتي به او فكر مي كنم، قضاوت نكنم. هر كس را كه مي بينم يا به او فكر مي كنم امتدادي از عشق يا موجودي ترسيده مي بينم كه درخواست كمك ميكند و در واقع نيازمند عشق است."

 

آیا متوجه شده اید هر چند وقت یکبار خود را قربانی دنیایی که در آن زندگی می کنید می یابید. از آن جایی که اکثر ما بیشتر ابعاد و زوایای محیط خود را بی رحم تصور می کنیم وسوسه می شویم  این طور احساس کنیم که در دامی اسیر شده و درمانده هستیم . وقتی که به خود اجازه  دهیم که  فکر کنیم در محیطی  غیردوستانه  زندگی  میکنیم  در حالی که باید از قربانی شدن یا آسیب دیدن بترسیم فقط دچار رنج می شویم.

" برای ثبات قدم در دستیابی به آرامش درون باید دنیا را جایی بدانیم که همه ساکنان آن بیگناه هستند" اگر بخواهیم دیگران را بیگناه ببینیم ابتدا باید هر چیزی را که متعلق به گذشته است بی ارتباط به حال بدانیم مگر عشقی که در گذشته تجربه کرده ایم. می توانیم انتخاب کنیم که دنیا را از منظر عشق نگاه کنیم نه از روزنه ترس. این بدان معناست که باید به اختیار خود دیدن زیبایی و عشق را در نیروی افراد  انتخاب کنیم نه ضعفشان را .

"آنچه در جهان بیرون میبینم بازتابی از درونم است که نخست با ذهن خویش دیده ام . من همیشه احساسات  افکار و حالاتی را به دنیا منعکس میکنم که درون مرا اشغال کرده است . من میتوانم با انتخاب آنچه می خواهم ببینم دنیا را به گونه ای دیگر ببینم ." 

عشق جاودان است فقط جسم به خصوصی که ما عشق را از آن انتظار داریم تغییر می کند.

 

Love gives naught but itself and takes naught but from itself

Love possesses not nor would it be possessed

For love is sufficient unto love

عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگر از خودش.

عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم درنمی آید :

چرا که عشق را عشق کافی است.

 

When love beckons to you, follow him

Though his ways are hard and steep

And when his wings enfold you, yield to him

 

Though the sword hidden among his pinions may wound you

 

 

آن گاه که عشق تو را می خواند

در پس او برو

اگر چه راه های عشق سخت و پرشیب است

و آن گاه که بالهایش تو را در خود می پیچند ، آرام گیر

اگر چه شمشیر پنهان بالهایش

تو را زخم زند.

 

 

 

 

خلیل جبران

 

******************

 

My bounty is as boundless as the sea

 

My  love as deep; the more I give to thee

 

The more I have, for both are infinite

 

 

کرامت من بی کرانه است چون دریا،

عشق من  ژرف  است باز چون دریا . هر قدر به تو بیشتر می بخشم

بیشتر دارم ،

برای هر دوی ما بی انتها.

 

ویلیام شکسپیر

 

 

 

 

 

 

+
وقتی که احساس میکنیم کسی به ما عشق نمی ورزد افسرده هستیم و از درون تهی شده ایم . جستجو  و یافتن کسی که به ما عشق  ورزد و یا به ما عشق دهد راه حل واقعی نیست .آنچه در این مرحله مفید واقع می شود عشق ورزیدن کامل به شخصی دیگر بدون توقع و انتظار برای دریافت عشق است . عشق ما همزمان و به طور خودکار به خود ما باز می گردد و شخص مقابل ناچار نیست که به خاطر عشق ما تغییر کند و یا در عوض چیزی به ما بدهد.

تصور آشفته دنیا این است که شما باید قبل از آنکه عشق را درون خود احساس کنید عشق دیگران را بدست آورید . اما قانون عشق با قانون دنیا مغایر است .قانون عشق می گوید شما عشق هستید و همچنان که به دیگران عشق می ورزید به خود می آموزید که سرشت واقعی تان چیست.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 5 تیر1385 و ساعت 14:46 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات