تبليغاتX
سرشت

۱.یادت باشه هرگز تسلیم نشو هر روز معجزه ی تازه ای اتفاق میافته باور کن!

۲.به افکار بزرگ فکر کن ولی یاد بگیر از شادی های کوچک لذت ببری.

۳.گوش کردن رو یاد بگیر فرصت ها اغلب با صدای آهسته در میزنند.

۴.هرگز امید را از کسی نگیر شاید این تنها چیزی باشد که دارد.

۵.خودرا به خود بهسازی دائم متعهد کن.

۶.موفقیت خود را به نسبت آرامش و سلامت وعشقی که احساس میکنی بسنج.

۷.مراقب مشکلات باش آنها گاه در لباس "فرصت های بزرگ"خود  را نشان میدهند.

۸.از زمان یا کلمات با بی توجهی استفاده نکن هیچ یک قابل بازگشت نیستند.

۹.هرگز قدرت گفته یا عمل محبت آمیز را دست کم نگیر.

 

 

Image hosting by TinyPic

 

حقيقت آدم ها آن نيست كه بر شما آشكار مي كنند، بلكه آن است كه از آشكار كردنش بر شما عاجزند، بنابر اين اگر مي خواهيد آنها را بشناسيد به آنچه مي گويند گوش ندهيد، بلكه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش بسپاريد. (جبران خليل جبران)


 برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال. بنگر که چگونه مي افتي؟ چون برگ زرد يا سيب سرخ

ارزش هر دل به حرفهاييست كه براي نگفتن دارد

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 11:59 |

کودک آغوش می گشاید و با نگاهش می گوید دوستم داشته باش

چون به تو نیاز دارم

اما بزرگترها تظاهر به بی نیازی از کمک و محبت می کنند

در حالی که در درون خود تنها و وحشت زده اند

 

 

 

 

 اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی

            اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگها درد را برایت به ارمغان می اورند

                        اگر دنیایت تغییری نمی کند و هیچ پایانی در نظرت وجود ندارد

                               اگر در جستجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی  

    اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو میتوانی بکنی اخم کردن است 

              اگر از همه ی اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای 

                   در آن هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن

                           به زیبایی یک گل که همچو مخملی در دست توست

                       هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن

                           بچه های شاد در پارک بی گناهی بازی انها را ببین

                           زمزمه ی دریا یا گرمای نسیم تابستان را به یاد آور

                 به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شود

              یا نغمه ی پرندگان صبحگاهی که با آوازشان به هر صبح سلام می کنند

                           به یاد آور سخنان زیبایی که در آغوش مادرت گفتی

         نرمی نوازشش را احساس کن هنکامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند

                                         خوبیهای درونت را جستجو کن

                                       ابرها را از اسمان زندگیت دور کن

                                    به زیر پایت نگاه نکن سرت را بالا بگیر

  فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است به چیزهایی بیندیش که تو باید به ان بدهی

                          فردا را فراموش کن انگاه می توانی زندگی را شروع کنی

      روزگاری را که در آن زندگی می کنی با هدیه هایی که میتوانی ببخشی متبرک ساز

 

        به جریان زندگی بی اعتنایی نکن بلکه به آرامی با آن همراه شو

 

 

 

          

 

          

 

 

 

 

دوست­داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست­داشتن پيوندی است خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي­خورد اما دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي يابد.

 عشق در غالب دل­ها ، در شكل­هاي و رنگ­هاي تقريبا مشابهي متجلی می­شود و دارای صفات و  حالات و مظاهر مشترکی است. اما دوست داشتن در هر روحی جلوه­ای خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد وچون روح ها بر خلاف غریزه ها هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارند مي توان گفت : كه به تعداد روح­ها ، دوست­داشتني هم هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل­ها و عبور سال­ها بر آن اثر مي­گذارد ،

اما دوست­داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي­كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نیست. عشق، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي­گويد: " شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد، آنگاه تاثير مستقيم آن­را بر روي احساستان مطالعه كنيد"

اما دوست­داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبايي­هاي روح است كه زيبايي­هاي محسوس را به­گونه­اي ديگر مي­بيند.

 

 

 

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.

وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.

وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.

وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.

وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

 

And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.

 

 

 

 

 

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در <دوست>میبیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی وبی انتها و مطلق .

از عشق بیشتر هر چه مینوشیم سیراب تر میشویم و از دوست داشتن تشنه تر .

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .

عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد .

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست .

 

                                                   وقتي دلتنگ شدي

                                 به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره 

                                                    وقتي نااميد شدي

                                 به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

                                             وقتي پر از سکوت شدي

                                 به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه 

                                     وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه

                            به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

 

 

 

 

 

 

از خدا خواستم عادت­های زشت مرا ترک بدهد ، خدا فرمود:" خودت باید آن­ها را رها کنی."

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد،

فرمود:" لازم نیست، روحش سالم است، جسمش هم که موقت است."

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند،

فرمود:" صبر، حاصل سختی و رنج است، عطاکردنی نیست، آموختنی است."

گفتم: مرا خوشبخت کن .

فرمود:" نعمت از من، خوشبخت شدن از تو."

از او خواستم مرا گرفتار رنج و عذاب نکند.

فرمود:" رنج تو را  از دلبستگی­های دنیا جدا می­کند و به من نزدیکتر می­کند."

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود:"تو خودت باید رشد کنی."

من فقط شاخ و برگ اضافی را هرس می­کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت ببرم.

فرمود:" برای این کار به تو زندگی داده­ام."

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد،

کاری کند که من هم دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود:" آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد."

 

                   

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 15 مرداد1385 و ساعت 14:39 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات