همانگونه كه بچه ها با چشم هاي گريان ، اسباب بازي هاي خود را براي تعمير و بازسازي نزد ما مي آورند
من نيز روياهاي شكسته ام را پيش خدا بردم
چرا كه او دوست من بود
اما به جاي اينكه او را با صلح و آرامش تنها گذارم
تا كارش را انجام دهد
در اطراف او پرسه زدم و كوشيدم با راه و روش خودم او را كمك كنم
سرانجام كوشيدم آنها را پس بگيرم و گريان گفتم
" چگونه مي تواني تا اين حد آهسته پيش بروي؟"
او گفت :
" فرزندم چه كار مي توانم بكنم، تو هرگز اجازه نمي دهي كه كارها در مسير خير و صلاح تو پيش برود. "
لورتا برنز
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت
18:28 |
