تبليغاتX
سرشت
 

 

الو

سلام..

آسمان

بهشت .

منزل خدا؟

و آن طرف فرشته اي جواب ميدهد شما؟

من از زمين شماره را گرفته ام خدا كجاست؟

و باز هم جواب ميدهد چه مهربان صدا

 چه خوب شد كه آمدي خدا سفارش تو را

به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما

-         به او بگو كه پلك كوچه هفته هاست ميپرد

ولي كسي قدم نميزند سكوت كوچه را

دلم براي پر زدن دوباره  باز  لك زده

زمين چه نا نجيب بال را گرفته از پرنده ها

و قطع شد..................................

الو...

كسي نبود ؛هيچ كس

دوباره ميشود گرفت؟ خيال بود؟ يا.......

ولي كسي كنار من نجيب و آسمان به دست

كسي كه قد او بلند .از زمين گرفته تا .....

نشسته بود پيش من فقط دو آه فاصله

 كسي كه مثل هيچ كس نبود جز خود خدا.

 

 

 

 

 

...............................


 

 بزرگي در اين نيست که کجا ايستاده باشيم، به اين است که به کدام جهت در حرکت باشيم. گاهي بايد در جهت باد و گاهي مخالف با آن حرکت کنيم. آنچه مهم است اين است که بايد حرکت کنيم، نه اينکه بي اراده در گوشه اي بنشينيم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 13:9 |
خدایا تو را به خاطر سه چیز سپاس گزارم:

  دادن هایت

                              ندادن هایت

                       گرفتن هایت  

    دادن هایت را نعمت

                              ندادن هایت را رحمت

                                              گرفتن هایت را حکمت

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 14:59 |
 

مي خواهم بگوييم از روزهاي خوبي که نيلوفر بود در مرداب ، شايد تنها بود ولي آرام بود ،

 

سکوتش به مرداب آرامش مي داد

 

 رنگش به آن زيبايي

 

و وقار وايستادگي اش به مرداب شکوه و عظمتي مي بخشيد

 

 که دريا ها را به حيرت وا مي داشت .

 

نيلوفر آبي ما تنها گلي بود که در مرداب مانده بود.

 

 او سکوت مرداب را آن چنان دوست داشت که هرگز نمي خواست با ديگري باشد،

 

شايدگاهي از تنهايي مي ترسيد و مي خواست مرداب را ترک کند

 

 و به گلستاني پر از گل برود

 

ولي........

 

 عشق او به مرداب مانع از اين مي شد که مرداب را تنها بگذارد .

 

مرداب محل تولد او بود

 

چگونه مي توانست محل تولدش را ترک کند

 

 او عاشق مرداب بود

 

 مرداب براي نيلوفر همه دنيا بود

 

 دنياي آرام و پر از تنهايي .

 

چه کسي باور مي کرد که در ميان سکوت مرداب گلي به اين زيبايي هست .

 

زيبايی نيلوفر پشت سکوت مرداب پنهان شده بود .

 

 نيلوفر از تنهايي پژمرده شد و کم کم در سکوت مرداب گم شد .

 

آمدم سکوت مرداب را بشکنم

 

 آمدم آب اين مرداب را در رود ها به حرکت بياندازم

 

 آمدم صداي نيلوفر را از پس سکوت مرداب به گوش شما برسانم

 

 اما دیر شد....

 

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 14:58 |
    از غم جدا مشو که غنا مي دهد به دل


    اما چه غم که خدا مي دهد به دل


    بس خنده ها که ظلم و ظلمت دل است


    اي زنده باد غم که مينا مي دهد به دل


    تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن


    غم مي رسد به وقت و وفا مي دهد به دل


    غم خضر ما و چشمه اش اين چشم اشکبار


    وين چشمه قطره قطره بقا مي دهد به دل


    غم صيقل خداست خدايا زما مگير


    اين جوهر جلي که جلا مي دهد به دل

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 14:57 |

 

 

 

به پايان فكر نكن ....

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند......

 بگذار كه پايان تو را غافلگير كند.......

درست مانند آغاز!

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 8 خرداد1386 و ساعت 10:16 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات