تبليغاتX
سرشت

با همه دودلي ها

 

 

بين بودن و نبودن

 

 

 

بين واقعيت وخيال

 

 

"نبودن رو انتخاب كردم  و خيال بودن"

 

چون چاره اي نبود

 

 

چون خواست خدا اين بود

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 22:4 |
تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
كه روشني هميشه بشارت بخش
و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟

آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست
اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
بياموز تا نو شوي
از نو بيافريني
از بند واژه ها به در آيي
و جهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
بياموز تغيير را
تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!
بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
بلکه در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
از بي ثمري ثمر
از خشم مهرباني
از نفرت عشق
از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 21 آذر1386 و ساعت 15:9 |

 

پایگاه مجازی بیوالکتریک ایران/http://www.bioelec-society.com

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 20 آذر1386 و ساعت 14:38 |

 

 

 

خدا در درون تو اتفاق می افتد، با يک تجربه ساده کوچک.

اگر خدا شوی هرگز نخواهی مرد، فقط هميشه تنها خواهی ماند.

پس ببخش ... بگذر ... عاشق باش

 

    

 

 

 

 

 

Nothing hurts more than loneliness.

 

But the trouble is, any relationship that arises out of the fear of being lonely is not going to be a blissful experience, because the other is also joining you out of fear.(OSHO)

 

هیچ چیز بیشتر از تنهایی رنج آور نیست.

 

اما مشکل این است که ایجاد هر پیوندی از روی ترس از تنهایی، تجربه مبارکی نخواهد بود،

چون دیگری نیز با همین انگیزه به تو پیوسته است!!!

 

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 19 آذر1386 و ساعت 12:5 |
هدف انسان بايد اين باشد که به مرجع اقتدار خود تبديل گردد ؛

 

 يعني در مسائل اخلاقي داراي وجدان ، در مسائل فکري داراي اعتقاد و در مسائل احساسي داراي صداقت باشد .

اما انسان تنها زماني مي تواند صاحب اين اقتدار دروني گردد که به اندازه کافي بالغ باشد تا جهان را با خرد و عشق دريابد .

 

 

 

 

 

...........................................................................................................................................

 

 

من دلم مي خواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسي مي خواهد
وارد خانه پر عشق و صفاي من گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار
خانة ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
خانة دوست کجاست؟

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 12:17 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات