دوستای خوبم
سال نو مبارک
من دارم میرم مسافرت... حلال کنید.
|
دوستای خوبم
سال نو مبارک
من دارم میرم مسافرت... حلال کنید. + نوشته شده توسط در پنجشنبه 29 اسفند1387 و ساعت
17:37 |
امروز برای من روز عجیبی بود...
شاید حکمت اتفاقاتی که در چند ماه اخیر افتاد (خوب یا بد) در نتیجه ای که امروز برام داشت خلاصه بشه... زندگی مثل یک جریان متوالی و پیوسته است که همه چیز به همه چیز ربط داره... یک ارتباط کامل و زنجیره ای... خیلی خوشحالم
خدایا شکرت + نوشته شده توسط در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت
22:25 |
هرکس به دنبال سعادت دیگران باشد حتما خودش سعادت را بدست خواهد آورد
توی خواب حس عجیبی داشتم... اصلا احساس خوبی نبود... نباید از خدا چیزی را به زور خواست.
گاهی به علت کمبود مطلب برای تفکر به علت کمبود محبت یا عشق... سراغ آدمهایی میریم که میدونیم آدمهای خوبی نیستند اما به هر حال از هیچی بهترند. وقتی میشنی و کلی نگاه میکنی احمقانه به نظر میرسه... حتی وقتی در این مورد با کسی حرف میزنی یا درد دل میکنی وقتی طرف مقابل شروع می کنه به نصیحت کردنت... میبینی که تمام این چیزها رو خودت میدونی اما باز هم... می رسند لحظه هایی که دچار خود آزاری میشی و میری سراغ فکر های مخرب
به قول وین دایر ( اگه اسمشو درست گفته باشم) هیچ مشکلی در جهان خارج وجود ندارد... هر چه هست در ذهن ماست... بدترین اتفاق ها میتونن به بهترین شکل تعبیر بشن... اصلا میشه بدترین اتفاقها رو برای همیشه فراموش کرد. اما ما چی کار میکنیم؟ تا تنها میشیم یا بیکار .... میریم سراغ اون خاطره ای که بیشتر از بقیه اذیتمون میکنه. باید دائما برای خودت یک تفریح یا سرگرمی جور کنی تا یک وقت بیکار نشی... تنها نشی... کاش می شد مثل آدمهای بزرگ و موفق از سختی ها درس بگیریم و اونها رو پلی کنیم برای رسیدن به پیروزی و خوشبختی... نه اینکه با یادآوری ناکامی ها مون بیشتر از قبل نا امید بشیم و بی انرژی!!!
همه ما پتانسیل زیادی داریم برای انجام خیلی کارها... اما چقدر از تواناییهامون استفاده می کنیم؟
چرا اجازه میدیم انرژی های منفی بیرونی ما رو تحت تاثیر قرار بدن... دوستانی که بیشتر منو میشناسن میدونن از چی حرف میزنم ... دنبال راه حلم!!! اما به اندازه کافی همت ندارم... البته گفتن همین جمله هم خودش یک جور بهونه است و انرژی منفی...
این لینک رو ببیند... جالبه
http://ehsananbardaran.blogfa.com/post-82.aspx http://ehsananbardaran.blogfa.com/post-87.aspx http://ehsananbardaran.blogfa.com/post-74.aspx
+ نوشته شده توسط در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت
17:22 |
فردا قراره بریم کوه.... بازم من مدیر هماهنگی شدم... دعا کنید دسته گل به آب ندم که دیگه راه نداره
اگر سووتی دادم حتما میام تعریف میکنم که بعضی ها که برای خنده میان دست خالی برنگردن
دوشنبه عصر ساعت ۱۶ خیلی خوش گذشت... اتفاق خاصی نیفتاد + نوشته شده توسط در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت
14:30 |
این مطلب را با اطلاع صاحبش (نگار عزیز
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پس نویس (به قول دوستان وبلاگی)
بچه ها ممنون از پیغام هاتون و کامنتهاتون من حالم خوبه و خیلی هم خوبه قضیه از نظر من حل شده و تموم شده... مرسی که با حرفاتون کمکم کردین... واقعا خدا رو شکر می کنم که این همه دوست خوب دارم. در ضمن از بقیه دوستانی هم که زنگ زدند یا اس ام اس تشکر می کنم.
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 22 اسفند1387 و ساعت
11:20 |
امروز شاید به اندازه تمام لحظه های تنهاییم اشک ریختم. توی خیابون وقتی داشتم میومدم خونه توی اتاق خوابم وقتی در رو بستم آخر نمازهام امروز اتفاقی افتاد که دو سال منتظرش بودم... اتفاقی که منو از عذاب وجدان نجات داد اما به چه قیمتی؟ خدایا من همیشه دعا میکردم و ازت میخواستم همچین روزی رو ولی اینجوری؟ دوستانی که اینجا رو می خونید دلم خیلی گرفته... نپرسید چی شده؟ من نه عاشق شدم و نه هیچ مشکلی دارم من فقط از کسی که دو سال به خاطرش، خیلی از درها رو به روی خودم بستم نامردی دیدم وتهمت های ناروا شنیدم من همیشه از خدا خواستم و میخوام که عاشق بشم... اما تا حالا عشق واقعی رو تجربه نکردم.... خودم همه در ها رو روی قلبم بستم... خودم نخواستم ... خودم قبول کردم که فعلا باید صبر کنم تا تکلیف اون کسی که مثلا عاشقه روشن شه. روشن شد... خوشحالم اما به چه قیمتی؟ خدایا جواب من این بود؟
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت
23:15 |
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان است :
* مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
* مشتري : سلام، من سلين هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم . مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
* مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. * مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
* مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه .
* مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم
* مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
* مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
* مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
* مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor ، و عدد 7 هست.
* يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
* مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنید ؟
* مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
* مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟ * مرکز : چه کمکي از من برمياد؟! مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟ + نوشته شده توسط در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت
17:48 |
|
|
سايت
لينك باكس -
بازديد خود را چند
برابر کنيد
طراحي سايت و تبليغات