سلام![]()
اينبار بر خلاف پستهاي قبلي كه اكثرا يا نقل قول بودند يا كپي پيست، مي خوام يك سوال بزرگي رو كه تو ذهنم مطرحه بازش كنم:
داشتم با خودم فكر مي كردم كه عشق هم چيزي هست كه مثل خيلي چيزاي ديگه بايد ازش پرهيز كرد. مثلا مثل اعتياد يا الكل يا هر كار بد ديگه!
درسته كه آدم عاشق احساس خوبي داره، مثل آدم معتادي كه نشئه هست يا شرابخواري كه مسته...
اما يك آدم عاقل نبايد طرف اينجور كارا بره و اگر آدم حسابي باشه (تا وقتي آدم حسابي بمونه) طرف اين چيزا نمي ره. از نظر من عشق هم همينطوره!
اگه بهش برسي يه جور بدبختيه اگر نرسي هم يك جور!
البته در مورد همه آدمها اينطور نيست. همونطور كه اعتياد هم براي بعضي ها عادي و حتي نعمته!!!!!!!
عشق چيزي جز دردسر نيست. روزگار آدم رو سياه مي كنه. اگه عاشق بشي، بايد همش غصه بخوري. هيچ راه فراري هم وجود نداره. مثل اعتياد رواني مي مونه...
البته مي شه تركش كرد. اما حتي ترك كردنش هم زجر آوره.
اصلا چرا آدمها عاشق مي شن؟ نونشون كمه يا آبشون؟
عشق مثل يك بلا مي مونه، كه بايد ازش فرار كرد. درسته كه وقتي اوضاع بر وفق مراده حس خوبي به آدم ميده كه خيلي قشنگه، اما رنج و بدبختي اش خيلي زياده...
دوست دارم اين مساله رو براي خودم باز كنم:
واقعا عشق چيه؟
چرا يك سري حالتهايي كه هيچ ربطي به هم ندارند، همشون با هم اسم عشق رو دارند؟
مثلا يكي با ديدن قيافه يكي ديگه عاشق اون مي شه. مگه توي قيافه اون چي مي بينه كه تو قيافه آدمهاي ديگه نيست؟ خوشگله كه باشه!!! تازه بعضي هاشون كه اصلا خوشگلم نيستند. ولي اگه قراره عاشق خوشگلي بشي، اين همه آدم خوشكل تو دنيا هست. چرا فقط از قيافه اين يكي خوشت مي آد؟
يا مثلا يكي عاشق صدا يا طرز صحبت طرف مقابلش مي شه، طرز فكر طرف، آرامشي كه موقع حرف زدن داره، يا بعضي وقتا بعضي ها عاشق آدم هاي شلوغ مي شن!!!!!!!!
اما خود عشق چيه؟
اينكه شادي و خوشحالي معشوقت رو ببيني؟ يا اينكه دلت مي خواد هميشه كنارش باشي و به اون كمك كني كه شاد باشه؟؟
واقعا همينه؟ پس چرا بعضي ها با اينكه ادعاي عاشق بودن رو دارند باز هم معشوقشون رو اذيت مي كنند؟ محدودش مي كنند؟ شايد معني عشق حسودي باشه؟ ! كه يك وقت طرفت با كس ديگه اي نباشه، يك جور حس مالكيت... اما اينم معني عشق نيست!!!!!!!
چون انواع ديگري از عشق هم داريم كه اين چيزا توش نيست. مثلا تو عاشق كسي هستي كه هفته اي يكبار، در فلان ساعت معين، طبق برنامه هفتگي مثلا كاري، توي يك محيط معين، يكي دو ساعتي مي بينيش... شايد اصلا هيچ رابطه اي با هم نداشته باشيد، شايد اون طرف ازدواج كرده باشه ! يا شايد اصلا تو رو نبينه!
ولي تو، قلبت براي ديدن اون ميزنه، كل هفته رو منتظر مي موني تا اون روز و اون ساعت مشخص بياد و تو عشقتو!!!! ببيني.
و از ديدنشم سير نشي...
ولي با اين حال هيچ حس مالكيت يا حسادتي نداري! اگر چه توي دلت و در دنياي خودت باور داري كه عاشقي...(شايد بگي اين يك عشق بچگانه هست! اما به هر حال ميگي عشقه ، مگه نه؟)
يا شايد هم معني عشق فرار از تنهايي و افسردگي و دلتنگي باشه...
يك خورده مدرن تر حرف بزنيم
ديدي ، گاهي كه تلفن زنگ مي زنه، وقتي گوشي رو برمي داري طرف مي خواد الكي سر صحبت رو باهات باز كنه. مثلا اگر يك پسر باشه، همينطوري شماره ميگيره و اگر اون طرف يك دختر گوشي رو برداره و دختره هم بدش نياد، حرف ميزنند و بعد از يك مدتي ، هميشه دختره منتظره پسره زنگ بزنه و پسره هم همينطور(البته من اين نوع عشق رو خيلي بي انصافانه خلاصه كردم.... چون به هر حال گاهي حتي چند ماه طول مي كشه تا اين نوع عشق به وجود بياد... اگر اهل چت كردن باشي حتما اين نوع احساس رو تجربه كردي) . اگر هر كدوم از طرفين يك روز بخوان با يكي از نزديكاشون دردودل كنند، شايد بين حرفاشون بگن من عاشق فلاني (دوست تلفني يا دوست اينترنتي) هستم، و در واقع در درون خودشون هم اين عشق رو باور دارند. شايد بگي اين هوسه!!!!!! قبول دارم، ولي تمام انواع ديگر عشق هم كه ازشون حرف زدم هوس بودند!
پس عشق كجاست؟ عاشق واقعي كيه؟ كجا پيدا مي شه؟
چرا آدمها به همين راحتي به خودشون اجازه ميدند كه ادعاي عاشقي كنند؟
شايد يكي بگه:
" معني عشق اينه كه تو بخواي تا ابد كنار اوني كه عاشقش هستي بموني، حالا حداقل اون اوايل كه هنوز بهش نرسيدي، توي دلت آرزو داري كه بهش برسي و كنارش باشي، حالا بگذريم از اينكه وقتي به هم برسيد (بسته به اينكه چقدر تصوراتي كه از طرف مقابلت داشتي درست بوده، و چقد به اون خواسته هايي كه آرزوشون رو داشتي، رسيدي) خيلي زود! دل زده ميشي... البته گاهي چند سالي طول مي كشه، ولي بالاخره كار به جايي ميرسه كه عشق جاي خودش رو به عادت مي ده و گاهي طرفين مجبور ميشن كه فقط همديگرو تحمل كنند.
اين اتفاقيه كه توي زندگي خيلي از زن و شوهرها افتاده، خيلي هاشون نه تنها ديگه عاشق نيستند، بلكه از هم بدشون مياد، اما به خاطر حفظ آبرو و به خاطر بچه هاشون تحمل ميكنند"
درست! من اينها رو قبول دارم. ولي معني اين حرفها اينه كه عشق فقط شوق رسيدن هست، اون هم رسيدن به كسي كه شما، يك تصوير رويايي زيبا از اون در ذهنت ساختي، شما طرف مقابلت رو بي عیب تصور كردي و به خاطر احترامي كه براش قائلي يا همان تواضع در مقابل تقدس و اين جور حرفها، دلت مي خواد بهش برسي.
اما وقتي رسيدي، مي بيني از اين خبرا هم نيست! طرف مقابلت هم يك آدم معموليه مثل بقيه!
اينه كه ازش دل زده مي شي... پس يعني عشق يك توهم شيرينه كه شما توي ذهنت ساختي، بسته به اينكه چقدر طول بكشه به معشوقت برسي، اين توهم رشد مي كنه و احتمالا با همون نسبت هم طول مي كشه تا رفع بشه!!! و بعد ديگه هيچ!
اما من فكر ميكنم اين هم معني عشق نيست!
من دنبال يك معني مشخص و قابل قبول براي عشق هستم، چيزي كه در تمام انواع عشق وجود داره.
مي دونيم زن و شوهرهايي هستند كه تا قبل ازدواج اصلا همديگرو نمي شناسند و تازه بعد ازدواج، رابطشون خوب و صميمي ميشه، گاهي از دوري هم (اگه طولاني باشه) دلتنگ مي شن و گاهي هم به خودشون اجازه ميدن كه به ديگران بگن " ما عشق رو بعد از ازدواج به وجود آورديم"
شايد اين نوع عشق از بقيه انواع عشق بهتر باشه، ولي من فكر ميكنم اين نوع احساس دوست داشتنه و عشق نيست! ( دوست داشتن يعني طرف مقابل رو همونجور كه هست، بيني و بپذيري، باهاش مهربون باشي و از بودن در كنارش شاد باشي... اما عشق لزوما اين نيست، هر چند مي تونه شامل اين موارد هم باشه)
نمي دونم!!!
ولي فكر مي كنم يك چيزي هست كه توي همه انواع عشق مشتركه:
غم وتلخي
حالا هر نوع تلخي ( تلخي انتظار، حسادت ، دلتنگي يا ....)
البته بعضي ها مي گن غم عشق شيرينه! اما باز هم خدا رو شكر كه قبول دارند عشق باخودش غم داره). شايد بشه گفت: " عشق غمي هست كه به احتمال زياد ممكنه شيريني هم همراهش باشه و اگر شيريني داشته باشد، خيلي دلچسبه!!!"
شايد فكر كني اين يعني ديدن نيمه خالي ليوان!
اما دوست من! اين كه ميگم احتمال داره توش شيريني باشه، به اين علته كه عشق براي خيليها كه مطمئن هستند به معشوقشون نمي رسند، نمي تونه شيرين باشه. مثلا شما عاشق كسي باشي كه از هيچ نظر بهت نمي خوره و هيچوقت، هيچ اميدي براي وصال نيست. براي اين آدمها، شيريني عشق همون رويا و خيالي هست كه تو ذهن خودشون مي سازند. مثلا توي ذهنشون تصور مي كنند كه اگر چنين ميشد و چنان مي شد... اما مي دونند كه هيچوقت نميشه.
پس بهتره جملمو اصلاح كنم:
" عشق رويا و آرزوي ماست، تصوير زيبايي است كه ما با ديدن يك شخص ديگر، در ذهن خود مي سازيم و از فكر كردن به اون لذت مي بريم، اما به هر حال غم جز جدانشدني عشقه."
تا اينجا همش نظرات من بود، خوشحال مي شم شما هم نظر خودتون رو بهم بگيد.
