چرا آدمها همديگرو دوست ندارند؟
چرا اكثر دوست داشتنها يكطرفه شده؟
چرا با اينكه يك عده اي هستند كه صادقانه عاشقند و اينو ابراز مي كنند اما طرف مقابل عشقشونو قبول نمي كنه؟
من فكر مي كنم همه ما دليل اين مساله رو مي دونيم اما هر كدوم يك جوري مي خواهيم خودمونو گول بزنيم!!!
البته بازم مثل دفعه قبل من دارم نظر خودمو مي گم و ...
خوب اول از اين شروع كنيم كه چرا خيلي از دوست داشتن ها يكطرفه شده؟
جوابهاي زيادي مي شه داد...
يه جايي خوندم كه آدمها وقتي عاشق مي شن كه طرف مقابلشونو در يكي از جنبه هاي فطري و متعالي ( زيبايي ظاهري يا باطني) يك پله بالاتر از خودشون ببينند ( البته حداقل يك پله)
مثلا احساس كنند كه طرف مقابل آدم درستيه ( البته با معيارهايي كه خودشون دارند)، باسواده! خوشتيپه! خوش قوله! خوش برخورده! قابل اعتماده! به اصول اخلاقي پايبنده و ... .
اما برگرديم سر سوال اصلي...
چي ميشه كه احساس دوست داشتن يكطرفه شكل مي گيره؟
يكخورده جزئي تر حرف بزنم.
توي جامعه امروز ما يك دختر به چند دليل ازدواج نمي كنه، دو حالتش مربوط به بحث ماست:
- آدم يا آدمهايي هستند كه دوستش دارند، اما دختره قبول نمي كنه.
- دختره خودش يكي رو دوست داره اما طرف مقابلش اهميت نمي ده.
هر كدوم از موارد بالا كلي جاي بحث دارند.
با اولي شروع كنيم.
مهمترين دليلي كه يك دختر قبول نمي كنه بايك شخص خاص ازدواج كنه اينه كه خود دختره عاشق يكي ديگه ست ( فعلا اين موردو استثنا مي كنيم و كاري بهش نداريم، اما خدمت آقايان محترم عرض كنم كه اگر دختري كه بهش علاقمند شديد، به كس ديگه اي علاقه داره، بيخودي خودتونو خسته نكنيد. به اين راحتي ها امكان نداره نظرش عوض بشه. تنها گذشت زمان و يا ازدواج اون شخص مورد نظر هست كه ممكنه نظر دختره رو عوض كنه.)
اما دلايل ديگه اي هم وجود دارند. مثلا دختره درسخونده و تحصيلكرده هست و توقع داره با يك پسر هم سطح خودش !!! (از نظر علمي) ازدواج كنه.
يا مثلا خوش قيافه هست و يا وضع مالي خونوادش خوبه و بنابراين مي خواد صبر كنه تا يك آدم مثل خودش رو پيدا كنه!
اما فقط اين چيزا نيست...
(يك پرانتز باز كنم، صحبت من در مورد دوست داشتن يكطرفه هست. و اصلا منظورم اين نيست كه دختره هم پسره رو دوست داره و بنا به دلايلي نمي تونه يا نمي خواد كه ابراز كنه... پرانتز بسته )
فرض كنيم يك دختر خيلي عادي (از هر نظر)، خواستگاري با شرايط خيلي خوب (از هر نظر) داشته باشه. فكر مي كنيد حالا به چه دليلي قبول نمي كنه؟ (البته اون مورد استثنا رو كنار گذاشتيم و فرض مي كنيم دختره به كس ديگه اي هم علاقمند نيست).
در جواب اين سوال اول بايد (از هر نظر) رو معني كنيم.
" تيپ و قيافه ، صداقت، خانواده، سرشناس و معروف بودن، تمكن مالي داشتن، اخلاق، برخورد اجتماعي، تحصيلات، شغل "
ولي آيا فقط همين هاست؟؟؟؟؟؟ نه.....
خودتون معيارهايي رو كه داريد با چيزايي كه من گفتم مقايسه كنيد. مطمئنا چيزايي هستند كه توي هر رابطه اي به طور خاص تعريف مي شن.
مثلا بعضي ها به گذشته احساسي طرف مقابلشون خيلي اهميت ميدند.
اينكه ميگم بعضي ها! به اين دليله كه بعضي هاي ديگه هم هستند كه اين چيزا اصلا براشون مهم نيست و معتقدند كه گذشته هر چي كه بوده گذشته!
طرز فكر جالبيه .......
اگر بتوني در درون خودت اينو باور كني... اما اگر نتوني چي؟؟؟؟
توي خيلي از كشورها اينطوره...
دخترو پسرها ازيك سني به بعد با همند تا بتونند از بين اين همه، يكي رو كه مناسبتره انتخاب كنند و وقتي انتخاب كردند، چون در اين انتخاب از نظر احساسي صد درصد آزاد بودند، پاي تصميمشون مي ايستند و با اينكه بعد از ازدواج هيچ محدوديت باطني و يا ديني سر راهشون نيست، ولي خيلي هاشون تا آخر عمر به همسرشون خيانت نمي كنند (البته هميشه استثناهايي هم وجود داره)
اما حالا بريم سراغ اونهايي كه به گذشته طرف مقابل اهميت ميدند!
فكر ميكني چرا گذشته طرف مقابل براشون مهمه؟
اين مساله گاهي اونقدر جدي ميشه كه با اينكه رابطه دوستانه تا حدي پيشرفت كرده و كم كم نهالي از عشق هم شكل گرفته، اما يكدفعه فهميدن يك چيزي از گذشته مثل يك طوفان همه چيزو خراب مي كنه!
با اينكه اون گذشته، اصلا و ابدا تاثيري در حال و آينده نداره.
پس چرا مهمه؟؟؟
شايد حس حسادت، شايد غيرت، شايد غرور، ....
به نظر من منصفانه نيست كه اسم اين حس رو حسادت بذاريم. چون هر آدمي حق داره با كسي ازدواج كنه كه اون شخص فقط براي خودش باشه. غيرت واژه مناسبتري هست و فقط هم مخصوص آقايان نيست...
غرور هم از اون جهت ميگم كه يه دختر اگه بدونه طرف مقابلش قبلا با يكي ديگه بوده و باهاش رابطه عاشقانه داشته، و به هر دليلي اون رابطه تموم شده، اونوقت غرورش اجازه نميده كه حالا با پسري كه يكي ديگه قبولش نكرده و يه جورايي دست دوم شده، ازدواج كنه.
يك پله به عقب برگرديم، سوال اين بود كه چرا يك دختر با شرايط معمولي، به يك خواستگار با شرايط خوب جواب منفي ميده؟ يكي از دلايلشو مربوط به گذشته احساسي طرف مقابل دونستيم. اما دلايل ديگه اي هم هست كه البته زياد مهم نيستند و قابل حلند. مثلا فاصله طبقاتي كه بينشون وجود داره، اختلاف نظر بين خانواده ها و....
مورد بعدي موردي بود كه دختره يكي رو دوست داره، اما اون پسر اهميتي به اين موضوع نميده.
اين حالت خيلي بدتره! چون در جامعه ما مرسوم نيست كه دختر علاقشو قبل از پسر به زبون بياره، به خاطر همين مساله، كارش خيلي سخت تره...
اگر بخواد چيزي بگه يا رفتاري بكنه كه معني دار باشه، برداشت خودش اينه كه داره خودشو كوچيك مي كنه... اگر هم نخواد بگه كه بايد بسوزه و بسازه...
تازه معلوم نيست وقتي كه بالاخره با هزار زحمت به طرف مقابلش منظورشو فهموند، اون طرف چه عكس العملي نشون ميده؟! خلاصه كه پاي آبرو وسط مياد و ...
ولي واقعا در اينجور مواقع چكار بايد كرد؟
تا وقتي يك رابطه دوطرفه نشده، نبايد از طرف دختر ابراز علاقه بشه، چون اينطوري پسره ممكنه احساس خطر كنه كه نكنه يك وقت اين دختر در آينده براش دردسر درست كنه. در اينصورت سعي ميكنه با روشهايي از قبيل بي محلي كردن يا برخورد تند، دختره رو از سر خودش باز كنه ( و بيچاره دختره هم دلش ميشكنه و هم غرورش....)
خصوصا اگر دل پسره يه جاي ديگه باشه (كه معمولا هم همينطوره)، يا مثلا همون چيزايي كه قبلا گفتيم. مثلا گذشته احساسي يا نوع پوشش دختر يا سطح اجتماعي اون براي پسره مهم باشه.
يك نصيحت به خانم ها...
اگر ديديد پسري كه دوستش داريد، با اينكه شما تلاشتونو براي نشون دادن احساستون كرديد، ولي باز هم انگار نه انگار و اصلا به روي خودش نمياره، نتيجه اخلاقيش اينه كه شما بايد بيخيال طرف بشيد و بيشتر از اين خودتونو خسته نكنيد.
چون اصلا راه نداره...
و هر چي شما بيشتر اصرار كنيد فقط خودتونو كوچيك كرديد و هيج نتيجه اي جز اين نداره.
در اين مورد هم تنها راه صبر كردنه... شايد خدا خواست و يك معجزه اي شد.
