افراد موفق براي دوست داشتن مردم ؛طبق برنامه خاصي عمل ميكنند ؛ شما چطور ؟
آنهائي كه به مدارج عالي ترقي رسيده اند ؛ راجع به شگرد كار خود زياد حرف نمي زنند
ولي در اين خصوص ؛ ليندون جانسون خيلي بيشتر از آنكه رئيس جمهور شود ؛
در جريان كسب قدرت حيرت انگيزش ؛ سير پيشرفت خود را در يك دستورالعمل ده ماده اي ساده ؛
براي نيل به موفقيت تنظيم كرد :
الف - سعي كن كه اسامي افراد را به خاطر بسپاري زيرا بي مبالاتي در اين مورد ممكن است نشانه بي علاقگي نسبت به آنها باشد.
ب- فرد راحتي باش تا هيچ كس در معاشرت با تو احساس ناراحتي و اجبار نكند و تعارف و تكلف را كنار بگذار .
پ- اين اعتقاد را در خود تقويت كن كه هر چه پيش آيد خوش آيد و در اين صورت هيچ چيز نميتواند آرامشت را به هم بزند .
ت- خود پرست نباش و بيهوده تظاهر نكن كه به همه چيز عالمي .
ث- خصوصياتي را در خودت پرورش بده كه جالب توجه باشد و با عث شود كه مردم در اثر معاشرت با تو به برداشتهاي ارزشمندي برسند .
ج- صميمانه و با روحيه مذهبي ؛ سعي كن خودت را از شر همه سوء تفاهمها خارج كني و گلايه ها را از ذهنت دور كن .
چ- شخصيت خودت را زير ذره بين ببرتا بتواني عوامل ناهنجارها را از آن خارج كني ؛ بخصوص عواملي كه امكان دارد از آنها آگاه نباشي .
ح- آنقدر دوست داشتن افراد را تمرين كن كه اين كار بصورت يك عادت ثانويه در آيد .
خ- هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .
د- به مردم قدرت روحي بده تا محبت بي رياي خودشان را نثار تو كنند .
استفاده كردن از اين ده قانون باعث شد كه جانسون راي بيشتري بياورد و آسانتر در كنگره مورد حمايت قرار بگيرد و باعث شد جانسون را به اوج موفقيت برساند .
انسانهاي بزرگ ؛ افرادي گرم و انسان دوست هستند و خوب ميدانند چگونه محبوب دلها شوند.
به نظر شما چگونه ميتوان به دور از ريا ؛ با بد رفتارها (متملقين ؛ دروغگوها ؛ خود خواهها و بي رحمها وحيله گرها و سودجويان و ......... ) در ارتباطمان ؛ خوب رفتار نمائيم ؟
اگر مردم را دوست نداشته باشيم چه ميشود ؟
وبلاگ گفتارهای حکیمانه
وقتي چشم اميدتان به خدا باشد ،
هيچ چيز آن قدر عجيب نيست كه راست نباشد .
هيچ چيز آن قدر عجيب نيست كه پيش نيايد .
و هيچ چيز آن قدر عجيب نيست كه دير نپايد .
« كاترين پاندر »
از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟
او گفت:جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد.
او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم.
