تبليغاتX
سرشت - و باز هم ...

سلام... بچه ها قول ميدم پست هاي بعدي موضوعات متنوع تري  داشته باشه... فعلا چند تا از اين جوونهاي دم بخت سوالاتي در ذهنشون مطرحه كه دوست دارن با شما (يعني دوستان عزيز و فهميده من!)در موردشون بحث كنند:

1.      خانم z

( شهلا : بچه ها نگران نباشيد اگر حروف الفبا تمام شد از اسمهاي دو حرفي و سه حرفي مدد ميگيريم  )

"                                     چرا بايد ازدواج کرد؟

 

اين يه سؤال جديه که هر کس که مي­خواد ازدواج کنه بايد از خودش بپرسه. اگه مسائل جسمي و جنسي رو کنار بذاريم، چه چيز ممکنه باعث بشه آدمها يه نفر ديگه رو وارد زندگيشون کنند و تا آخر عمرشون باهاش زندگي کنند. منظورم آدمهاي جامعۀ خودمونه که اغلب شبيه به هم هستند و يک زندگي رو با اين آرزو شروع مي­کنن که تا آخر عمرشون کنار همسرشون باقي بمونند. ... چه نياز روحي در آدمها، حضور نفر دومي رو در زندگي اونها، در خصوصي­ترين لحظاتشون معنادار مي­کنه؟

- بعضي­ها ازدواج مي­کنن که تنها نباشن و تنها نمونن، چون از تنهايي و تنها موندن مي­ترسند.

- بعضي­ها ازدواج مي­کنن که يه تکيه گاه پيدا کنند تا بهش تکيه کنند.

- بعضي­ها ازدواج مي­کنند که غم­هاشون رو با يکي ديگه شريک بشن. ... يا در غم­هاي يکي ديگه سهيم باشند.

- بعضي­ها ازدواج مي­کنند که شادي­هاشون رو با يکي ديگه شريک بشن. ... يا در شادي­هاي يکي ديگه سهيم باشند.

- بعضي­ها ازدواج مي­کنند که غم­ها و شادي­هاشون رو با يکي ديگه شريک بشن. ...

- بعضي­ها ازدواج مي­کنن که بچه­دار بشن. چون مادر يا پدر شدن براشون لذت بخشه.

- بعضي­ها براي فرار از وضع موجود (و مشکلات خانه پدري) به دنبال آينده­اي متفاوت در زندگيشون هستند و تمام آينده شون رو گره مي­زنن به يه نفر ديگه که بياد و اونها رو خوشبخت کنه.

- بعضي­ها ازدواج مي­کنن چون اگه ازدواج نکنن مردم چي ميگن؟ ... ميگن فلاني لابد يه عيب و علتي داشته که تا حالا مجرد مونده !!!

- بعضي­ها هم اخيراً خيلي زود ازدواج مي­کنن چون مي­خوان از هم سن و سالهاشون جا نمونن و به اصطلاح کم نيارن، حتي تو ازدواج!

- بعضي­ها هم عمدتاً به دليل برآورده شدن نيازهاي جسمي­شون تن به ازدواج ميدن.

- اين وسطا بعضي­ها هم ازدواج مي­کنن چون بي همسرشون هرگز! عاشقش شدن و نمي­تونن بي اون زندگيشون رو ادامه بدن (و ما اطرافمون نمونه­هاي زيادي از اين نوع ازدواج­هاي موفق!! رو ديديم!).

- بعضي­ها هم ترکيبي از موارد فوق و ساير مواردي که من نمي­دونم چيه رو دارند. ...

 

با تمام اين حرفها چرا آدمها دنبال اين هستند که يکي ديگه رو وارد زندگيشون کنند. همسرشون حتي اگه فاميل هم باشه، به اصطلاح تا نياد با اون زير يه سقف زندگي نکنه، تمام ابعاد وجوديش شناخته شده نيست و چه بسا بعدش هم نيست! ... حالا بايد تازه اين آدم جديد رو شناخت، باهاش کنار اومد، تحملش کرد، باهاش وفق پيدا کرد، با خانواده­اش آشنا شد ... اوووووووه ... تا کم کم اون چيزي که بهش مي­گيم زندگي مشترک، شکل بگيره و براي هر دو نفر خوشايند بشه، ... اينجوري يهو مي­بيني يه عمر گذشت! ...

يه بار يه روانشناسي که خيلي هم معروفه (خانم دکتر بهرامي که پنجشنبه­ها مياد برنامه "به خانه بر مي­گرديم") گفت هيچ کدوم از دلايل فوق نمي­تونن دليل درستي براي ازدواج باشند. در واقع بحث اون راجع به طلاق بود و گفت خيلي­ها که طلاق مي­گيرند، ازشون مي­پرسن چرا طلاق گرفتيد؟ ... در حالي که سؤال اصلي اينه، چرا ازدواج کرديد؟! از نظر ايشون (که من خيلي هم براشون احترام قائلم، چون آدم بسيار فهميده­اي هستند)، ازدواج موفق تنها موقعي بايد شکل بگيره که هر يک از طرفين در دوران مجردي­شون احساس خوشبختي کامل داشته باشند (نه از سر نارضايتي تن به ازدواج بدن)، و وقتي ديدند اين خوشبختي ديگه در ظرف خودشون نمي­گنجه، اون رو با يکي ديگه شريک بشن، ... حالا سؤال اينه، اگه اون دو تا خوشبختند و نيازي به چيزي احساس نمي­کنند، چه لزومي داره اصلاً ازدواج کنند؟ ... تازه بخوان خوشبختي­شون رو با يکي ديگه سهيم بشن، کي بهتر از پدر و مادر؟ ... پدر و مادر که هميشه براي آدم نمي­مونند! ... پس برگشتيم سر خونه اول، آدمها ازدواج مي­کنند که تنها نباشند!

حالا نظر شما چيه؟ ... به نظر من اين فقط عشقه که مي­تونه حضور کس ديگه­اي رو در زندگي آم معنادار کنه."

....................................

 

 

2. در پست "چه بايد كرد" يكي از بچه ها سوال كرده بود كه چطور ميشه به يك آدم ديگه اعتماد كرد؟ آدمي كه قبلا دوستاني از جنس مخالف داشته؟

 

من ترجيح ميدم فعلا نظر خودم رو در اين مورد نگم... هر چند كه قبلا در اين مورد حرفهايي زدم... اما خوشحال ميشم نظرات شما رو بدونم!

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 7 اسفند1386 و ساعت 10:51 |