تبليغاتX
سرشت - !!!!!!!!

 

 

امروز شاید به اندازه تمام لحظه های تنهاییم اشک ریختم.

 

توی خیابون وقتی داشتم میومدم خونه

توی اتاق خوابم وقتی در رو بستم

آخر نمازهام

 

امروز اتفاقی افتاد که دو سال منتظرش بودم... اتفاقی که منو از عذاب وجدان نجات داد

 

اما به چه قیمتی؟

 خدایا من همیشه دعا میکردم و ازت میخواستم همچین روزی رو

 ولی اینجوری؟

 دوستانی که اینجا رو می خونید دلم خیلی گرفته... نپرسید چی شده؟ من نه عاشق شدم و نه هیچ مشکلی دارم

 

من فقط از کسی که دو سال به خاطرش، خیلی از درها رو به روی خودم بستم

 

نامردی دیدم وتهمت های ناروا شنیدم

 

من همیشه از خدا خواستم و میخوام که عاشق بشم... اما تا حالا عشق واقعی رو تجربه نکردم.... خودم همه در ها رو روی قلبم بستم... خودم نخواستم ... خودم قبول کردم که فعلا باید صبر کنم تا تکلیف اون کسی که مثلا عاشقه روشن شه.

 

روشن شد... خوشحالم

 

اما به چه قیمتی؟ خدایا جواب من این بود؟

 

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 18 اسفند1387 و ساعت 23:15 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات